یه کمی هم آرامش!! |
چیزهایی که به نظرم میرسه از این قراره:
- آرامش هدفمنده اما بی خیالی بی هدف.
- آرامش ذخیره کردن انرژیه اما بی خیالی اتلاف انرژی.
- آرامش یک هنره اما بی خیالی بی هنریه.
- آرامش با فعالیتهای جدی و پرجنب و جوش میسازه اما بیخیالی مانع هر کار جدی و تحرک میشه.
اینها افاضات بنده
بود نظر شما چیه؟!!
راستش وقتي متوجه اين معنا شدم که ديدم دارم براي اينکه پستهام به روز بشه دارم دنبال مطالبي در مورد آرامش ميگردم و همين باعث شده تا آرامش خودم رو از دست بدم.![]()
از اونجا که يکي از راههاي بدست آوردن آرامش دونستن و اعتراف کردن به نقاط ضعف و قوت خودشه! من ضمن اعتراف فوق مدتي همه چيز را کنار گذاشتم تا حالم بهتر بشه که همينطور هم شد. شما هم امتحان کنيد. ببينيد به چي ميرسيد؟![]()
آرامش يا بيخيالي؟!!
راستي فرق اين دوتا چيه؟![]()
خدایا!!!
به داده ها،نداده ها وگرفته هایت شکر که؛
داده هایت، نعمت،
نداده هایت، حکمت،
و گرفته هایت، امتحان است.
جملات بالا رو توي يکي از وبلاگها خوندم. به نظر من اگر کسي به اين جملات واقعا اعتقاد و باور داشته باشه هيچوقت و در هيچ شرايطي آرامشش رو از دست نميده نظر شما چيه؟
بعضياي ديگه هم ميگن: اگه آدم بخواد آرامش داشته باشه بايد همه ي اين چيزايي را که بالاييا ميگن دور بريزه! دوره همشون يه خط قرمز پررنگ بکشه و خلاصه توي غار زندگي کنه وگر نه هيچوقت روي آرامش رو نمي بينه!!!![]()
![]()
اما من ميگم: آرامش يه حسه، يه برداشت، يه دريافت يا هرچي که ميخواين اسمشو بذارين اما حقيقت اينه که آرامش يه واقعيت درونيه، يعني جاش توي ما آدماست ،همون جايي که بهش ميگن "دل".
حالا اگه اين تو يه خونه ، يه ماشين ، يه يا چندتا .... گذاشتي يعني تا وقتي که اينا نو هستند دلت گرمه اما به محض اين که يه مدل جديد ديدي! اونوقت روز از نو روزي از نو !! زور بزن قبليا رو بريز بيرون جديدا رو بذار تو ! اين قصه هم که تا تموم شدن آدم تمومي نداره![]()
اگرهم آدم بره و توي غار تنهايي زندگي کنه اونوقت صورت مساله رو پاک کرده ، درواقع اصلا نمي تونه آرامش پيدا کنه چون آرامش در مقابل تنش معني پيدا ميکنه؛ وقتي تنشي نباشه آرامش معنا پيدا نميکنه. اون چيزي که توي غار هست سکوت و سکون و بي حرکتيه!!! نه سکونت و آرامش!
(يخورده فلسفي شد نه؟!!)
نتيجه: براي آرامش پيداکردن بجاي اينکه زوربزنيم دور و برمون را شلوغ يا خلوت کنيم، بهتره هواسمون جمع دل خودمون باشه که هر چيزي رو توش راه نديم و اونو به هر چيزي گره نزنيم.
مثالهاي واقعي و غير واقعي براي اين حرفها زياده، شايد بعدا چندتايي رو بگم . شما چي ميگيد؟

یک شب هم که تو راه مشهد بودم نیمه های شب ستاره های آسمون توجهم رو جلب کرد، جاده خلوت بود و از ماه هم خبری نبود. توی یک پارکینگ ایستادم ، چراغهای ماشین رو خاموش کردم و از ماشین پیاده شدم.
عجب صحنه ای !؟
انگار تو هم جزو ستاره ها شدی!
همه جا ساکت!
پر از ستاره در بیکران آرام صحرا و آسمان!!
عجب آرامشی!!؟
حتما شما هم این تجربه ها رو دارین.
چرا وقتی آدم به بیکران های آرام میرسه احساس آرامش میکنه !!؟
|
|
POWERED BY BLOGFA.COM |
|